الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

209

الغدير ( فارسى )

59 - ابن سمعون از خواب افراد خبر مىدهد ابن جوزى از طريق ابو بكر خطيب بغدادى و او از ابو طاهر محمّد بن على بن علّاف نقل مىكند كه گفته است : يك روز در مجلس وعظ ابو الحسين ابن سمعون حاضر شدم و او بر صندلى خود نشسته و سخن مىگفت . ابو الفتح قواس نيز در كنار او پهلوى صندلى نشسته بود كه خوابش درربود و خفت . ابو الحسين كه او را چنين ديد ، ساعتى از سخن گفتن بازايستاد تا ابو الفتح بيدار شد . هنگامى كه او سر خود را بلند كرد ، ابو الحسين به او گفت : رسول اللّه را در خواب مىديدى ؟ گفت : آرى . ابو الحسين گفت : به خاطر همين بود كه من سخن خود را قطع كردم ، تا مبادا اين رشتهء لطف بريده و منقطع گردد . « 1 » 60 - ابن سمعون و شفاى دختر رصاص ابن جوزى حكايت كرده است كه رصاص زاهد ، پيوسته پاى ابن سمعون را مىبوسيد و از اين كار دست برنمىداشت . از او در مورد علت اين كار پرسيدند ، گفت : در خانه دخترى دارم كه به خار پا مبتلا شده بود . رسول اللّه را در خواب ديدم ، به من فرمود : به ابن سمعون بگو پايش را بر روى آن بگذارد تا بهبودى يابد . فردا صبح زود كه به خدمتش رسيدم ، ديدم جامه‌هايش را پوشيده است . به او سلام كردم ، گفت : بفرما . با خود گفتم : شايد كارى دارد . با او به راه مىافتم و در راه داستان دختر را برايش شرح مىدهم . به خانهء ما آمد و گفت : بفرما ، من وارد شدم و دختر را آوردم و روى او چيزى انداختم و او پايش را بر روى آن خارپا گذاشت و برگشت . دختر در حالى كه بهبودى كامل يافته بود ، برخاست و ازاين‌رو ، من هميشه پاى او را مىبوسم . « 2 » 61 - فرشته‌اى بر ابو المعالى نازل مىشود ابو المعالى بغدادى ( م 496 ) از پارسايان و زهاد بود و نقل كرده كه در ماه رمضان گرفتار فقر شديدى شد و خواست كه براى گرفتن قرض نزد يكى از دوستان برود .

--> ( 1 ) . المنتظم : 7 / 199 . ( 2 ) . همان : 7 / 198 .